محمد يار بن عرب قطغان
62
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
طّى مسافت كرده ، خواجه ابو المكارم نقش كمال دولتخواهى بر صحيفهء روزگار مىنگاشت ، و بعد از انقضاى نصفى از شب به سر پل مغاك رسيده ، قرب هشتاد نفر از دلاوران رستماثر پيشتر فرستاد و فرمان داد كه در هموارى غار عاشقان 92 بسان عياران عاشقپيشه ، بىتأمل و انديشه ، به امداد جماعهء هواداران و فريق از دولتخواهان كه در درون قلعه چشمانتظار دارند ، نردبان بر فصيل نهاده خود را در شهر اندازند و دروازهء فيروزه 93 را ( 39 الف ) مانند ابواب سعادت بر روى ساير كمربستگان موكب فيروزىنشان بابرى بگشايند . و بابر ميرزا خود با زمرهاى از دليران شجاعتاثر و دلاوران صفدر به تأنى و آهستهتر به دروازهء مذكور روان شد و از جوانان شيردل و مبارزان جوشن گسل از همان موضع كه پادشاه پرتهور بابر ميرزا فرموده بود بر باره صعود نموده ، خودها را به شهر افكندند و شمشيرها كشيده و بر دروازهء فيروزه خراميده ، ديدند كه فاضل نام شخصى داخل سوداگران ولايت تركستان بود ، از قديم الايام تا حالا به خدمت محمد خان شيبانى آمد شد نموده خدمتكارىهاى دلخواه خوب و دولتخواهىهاى مرغوب مىفرمود ، در آن « 1 » وقت و اوان به موجب نشان محمد خان شيبانى ، ترخان 94 شده ، محافظت آن دروازه مىنمود ، با جمعى از ملازمان بر بستر استراحت غنوده است . در ساعت ، آن جماعت را به شهرستان عدم فرستاده ، دروازهها را بگشادند و همان زمان بابر ميرزا قدم در آن بلدهء محفوظ نهاد و دولتخواهان بابرى از غايت فرح و مسرّت « 2 » از خانهها بيرون دويده به ملازمت شتافتند ، به عرض محمد خان شيبانى رسانيدند و غلغلهء دعا و ثنا به اوج سپهر خضرا رسانيدند . و جان وفا ميرزا كه در خانهء خواجه قطب الدين محمد يحيى اقامت داشت خبر يافته ، « 3 » به همراهى مولانا عبد الرحيم تركستانى و بعضى از مقربان آستان خان شيبانى جنگكنان از شهر بيرون شتافتند . 95 چون محمد [ خان ] شيبانى از اين واقعه خبر يافته ، « 4 » پاى ثبات فشرده اصلا به خاطر خويش چيز راه نداد و بىتوقف على الصباح به جانب دروازهء آهنين 96 شتافت و بابر ميرزا برج و بارهء قلعه را
--> ( 1 ) . ت : « آن » ندارد . ( 2 ) . ت : سرور . ( 3 ) . س « خبر يافته » ندارد ، از نسخه « ت » افزوده شد . ( 4 ) . س : « خبر يافته » ندارد ، از نسخه « ت » افزوده شد .